سلام ... سلاااااام ... سلااااااااااااااااااااااااااام...
بازم یه سلام گرم و مهربون به همه ی دوستای خیلی خیلی مهربون و خوبم. حال شما چطوره؟ با این دنیای مهربون و نامهربون چطوری سر می کنید؟ بالاخره بعد از چند وقت دیشب یه متن دیگه نوشتم که خودم خیلی دوستش دارم . امیدوارم شما هم خوشتون بیاد
دوستتون ریحانه ( ماهی کوچولو ) 

فرشته کوچولو
نزدیک غروب بود که از آسمون یه فرشته ی مهربون و کوچولو اومد به دنیای ما زمینی ها . فرشته از جنس آسمون بود ، یه فرشته ی مهربون، یه فرشته ی کوچولو و معصوم ، فرشته ای که صداقت رو می شد از نگاه گرمش فهمید ، محبت در طنین صداش موج می زد و از لبخند قشنگش عشق لبریز بود . دستاش اونقدر کوچولو و لطیف بود که معصومیت ازش می بارید ، صورت دوست داشتنی و کودکانه ی او ماه رو شرمنده می کرد ، پاهای کوچولوش همیشه قدم های دوستی رو بر می داشت . فرشته از جایی اومده بود که ابتدا و انتها بود ، فرشته از اقیانوس آسمان بی کرانی اومده بود که توی اون غم معنایی نداشت ، بی وفایی خونه نکرده بود ، دو رویی رنگی نداشت ، اونجا احساسات رو کنج دلشون زنجیر نکرده بودن و بر سر در کوچه باغ های محبت تابلوی ورود ممنوع نصب نبود ، اونجا شاخه گل عشق رو نچیده بودن که به جاش خار خیانت بکارن ، اونجا آسمون دل همه آبی و آفتابی بود ، اونجا هم مثل زمین پاییز داشت اما آسمون دل هیچ کس پاییزی نبود ، توی سرزمین فرشته ی قصه ی ما وقتی بارون می اومد هیچ کس توی خونه نمی موند ، همه آواز پرنده ها رو می دیدن ، می فهمبدن ، اونا چشماشون باز بود و زیبایی ها رو می دیدن ، آب رو احساس می کردن ، پروانه رو درک. زندگی یعنی این .... اما نمی دونم چرا فرشته کوچولو اون دنیای قشنگ آسمونی شو گذاشته بود و اومده بود به دنیای ما خاکی ها ، شاید اون دنبال چیزی بود و شاید هم نه ... شاید اون فکر می کرد می تونه دنیای خاکی ما رو هم آسمونی کنه ! شاید اونم قصه ی تلخ دنیای ما رو شنیده بود ! کسی نمی دونه ، شاید یه روزی دل آدمای خاکی هم آسمونی بشه ...! وقتی فرشته کوچولو می بینه ما با محبت بیگانه ایم آه می کشه ، وقتی می بینه ما مهربونی رو پشت تاریکی شب پنهان کردیم دلش می شکنه ، دلتون میاد دل کوچولوی اونو بدرد بیارین
؟!
فرشته ی کوچولوی من... سال ها منتظرت بودم ، دنیای ما هم کوچولو های مهربونی داره که دلشون آسمون داره ، یه آسمون آفتابی ! اما نمی دونم چرا دل های خیلی ها هنوزم خاکیه ؟! وقتی کنار دریا قدم می زنم و کودکانی رو می بینم باز هم امیدوار می شم شاید دنیای ما هم یه روز اقیانوسی از آسمون بشه ...!؟
چشماتونو باز کنید دنیا خیلی قشنگه...!




