
جاده ی خالی
آسمان تاریک است
ماه اما روشن
باد می آید
بوی نم می آید
از دل آجر هر دیواری آه لبخند می آید
راه اما باز است
جاده ی سبز محبت پیداست
جاده را می بینم
خلوت و خالی
کمتر رهگذری جاده را یافته است
جاده اما زیباست
من صدای نفس تک درختی را می شنوم
کنج جاده ی مهر
که در آنجا تنهاست
آسمان تاریک است
ماه اما روشن
جاده پیداست
راه را باید رفت ....
باید رفت ....
باید رفت ....
شعر از ریحانه (خودم)
سلام سلام به همه ی مهربونا ... احوالاتتون چطوره؟
با تابستون که داره روزای آخرشو میگذرونه چه کردید؟ هنوز که باهاش وداع نکردید؟
خیلی زود گذشت و سال تحصیلی هم به همین زودی میگذره و عمرمون هم سریعتر و غنچه ی وجودمون هم یه روز پرپر میشه ولی با مهربونی میشه زمان پایان رو عقب انداخت... حالا بگذریم وارد بحثای غمگین ناک نمیشیم
(گرچه دنیای خودم خیلی وقتا اونجا ها سیر میکنه) چون هم دل خودم به درد میاد و هم شما ولی محبت فراموشتون نشه دوستای گلم !!!
من که این تابستون انواع اتفاقات خوب و بد و جالب و غیر منتظره برام افتاد ! هم گریه کردم
و هم خندیدم
...هم چیز یاد گرفتم
و خلاصه همه چی!
رو هم رفته تابستون خوبی بود البته هنوز تموم نشده ها امیدوار باشید!!!
ولی دلم برای مدرسه و شیطونی و مخصوصا درس فیزیک خیلی تنگ شده
... آخی ! معلمای خوبمو بگو حتما روز اول کلی سر به سرم میذارن آخه میدونین توی مدرسه هم به من میگن ماهی کوچولو و یه عده هم میگن نی نی پفی و دسته ای هم میگن Baby face و خلاصه اینا دیگه !!!
آهااااای مدرسه خوشحال باش که ماهی دوباره اومد...!!!
بالاخره منم بعد از چند وقت یه آپی زدم تو رگ !
ولی این دفعه به جای متن یکی از شعرامو براتون نوشتم البته نمیخواستم توی وبلاگم شعرامو بنویسم اما دیدم یه تنوعی هم لازمه ... مگه نه؟
از همینجا به همه ی دوستای مهربونی که زحمت میکشن و به من سری میزنن خیلی مرسی میگم
... یه دنیا پر از غنچه های مهربونی برای همتون مهربونا ....! 



